محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
490
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
تحت او را كه قريب به آن است معصر مىسازد و غثيان دفع مىنمايد و دادن او خلط را از فوق به اسفل مائل مىگرداند و بنا بر عطريّت ، طبيعت را قوت مىدهد و اشياء مذكوره را لا محاله اعانت مىدهند بر اجابت . و اگر بدين تدابير اجابت به عمل نيايد زود قى كند ، تا دوا كه در معده محتبس مانده است مندفع شود و امن از مضرّت او باشد . و هر گاه دوا از معده به امعا رفته باشد و در آنجا بند گشته ، ايضا ماء العسل و آب شور دهند و در اين وقت به حُقنه و شياف مليِّنه مدد بايد كرد . و نشان خلوّ معده از دوا و انحدار او به امعا آن است كه در معده هيچ ثقل و اضطراب و غثيان نماند و آروغ خالى از رائحه دوا آيد . و آنجا كه حُقنه و ديگر تدابير سود ندهد و اعراض رديّه چون تمدّد بدن و حجوز عين و امثال آن پديد آيد و دوا به سوى بالا حركت كند و چيزى نيايد واجب است كه فصد كند تا مواد متحرك مستخرج شود و ايضا از انصباب محفوظ ماند . و احوط آن كه هر گاه مسهل دهند و عمل نكند اگرچه اعراض رديّه پديد نيايند فصد بايد كرد ، اگرچه بعد دو روز يا سه روز بود ، تا مبادا ماده بعد چندى حركت نمايد و به اعضاى رئيسه ميل نمايد . اما جمع كردن دو مسهل در يك روز خطر دارد و خارج از صواب است ، يعنى بعد تناول مسهل كامل الوزن بنا بر بطوء عمل او ، مسهلى ديگر همان بود يا غير نتوان داد ، چه ، مىتواند كه هر دو به حركت آيند و اسهال به افراط شود ، يا از اين هم عمل نشود و شر قوى آرد . و بدانند كه هر گاه شارب المسهل مريض بود و مسهل خفيف باشد و از بودنش در بدن مضرّتى متوقّع نبود ، عند عمل ناكردن او حاجت به تحريك نيست و الا از تدابير مزبوره هر كدام كه اسهل و اصلح به حال مرض بود و انسب به وقت به كار توان بست . فائده اندر بيان اعراض و امراض كه بعد اسهال اتفاق افتد و بيان تدارك آن بسيار باشد كه عقب اسهال و فصد وجعى در جگر پديد آيد به سبب توقف ماده اندر وى عند هبوط ، كما في الإسهال ، يا عند صعود ، كما في الفصد ، زيرا كه جگر ممرّ مواد است و عند اسهال باشد كه مواد منجذبهء عِرق كه متوجّه به خروجاند از طريق امعا ، چون به جگر رسند ، بنا بر ضعف دوا ، يا امرى آخر ، قدرى از آن در جگر بماند و درد آرد به تأذّى غشاء محلل او ، كذا عند فصد ، بنا بر آن كه مواد از معده و حوالى وى روى به جگر مىنهند ، يا از جهة عروق برون آيند ، باشد كه قدرى از آن در آن بماند و درد آرد و علاج اين دردها تشرّب آب گرم است و هو يقلبه بالغسل و التحليل و چون اين ماده قليل است و غير متشبّث به جگر و بنا بر قرب عهد ، مُحدِث ضعف در قوّتهاى جگر نشده احتياج به معالجه قوى نيست و ماء حار كافى مىشود . و ايضا بسيار باشد كه بعد اسهال حمّى پديد آيد ، يا ديگر امراض دمويّه و اين چنان بود كه خون در بدن كثير باشد و به سبب اسهال كه حرارت لازمهء او است به اعتبار حركت مواد و حرارت دوا هيجان در خون افتد و تپ آرد و علاج اين فصد است و در اكثر امر ، همين كافى آيد . و باشد كه بعد فصد به سوى تبريد قوى ، مثل قرص كافور و مانند آن حاجت افتد عند قوت غليان . و ايضا بسيار باشد كه اگرچه دوا از معده مستخرج شده باشد ، اما بوى و باقى بود و زعم شود كه دوا باقى است ، مزيل او تناول